Second Self 2

This is the Second version of my “Second Self”, sometimes this is the same, sometimes this is a little bit different

قهرمانی به نام ارغوان رضائی

ارغوان رضائی یکی از امید های تنیس بانوان فرانسه است. دختری است با اصالت ایرانی 20 ساله، زیبا و بسیار با استعداد با خانواده ای که تمام وقت و زندگی شان را برای موفقیت وی گذاشته اند. اما وقتی این فیلم را می بینی و نحوه زندگی وی و خانواده اش را دلت آشوب می شود. همه چیز در تحت فرماندهی پدری است مستبد که تمام فکر و ذکرش شاید موفقیت دخترش باشد اما سخت دیکتاتور است و از دخترش تمام توانش را طلب می کند و از آن بدتر او را در شرایطی نگاه می دارد که واقعا جای سوال دارد.
ارغوان حق پرواز با هواپیما و سکونت در هتل را در زمان مسابقه های خود ندارد چون می بایستی با پدر و مادر خود همراه باشد و به گفته آنها نمی شود سه نفری با هواپیما سفر کنند و به هتل بروند بنابراین همه با هم با یک وانت کهنه تمام اروپا را طی می کنند و ارغوان شب های مسابقه را در وانت در کنار پدر و مادر خود می خوابد ! این زندگی یک دختر قهرمان ایرانی است که حالا هم که از ایران به دور است و امکان قهرمانی برایش موجود است گرفتار پدر و مادری شده که هیچ اهمیتی به آسایش تن و روان وی نمی دهند تا مبادا ارغوان “آمبورژازه” شود و یادش برود که زندگی سخت چیست…
به راستی پدر و مادرش (که به نظر می آید زن کاملا تسلیمی باشد در برابر خواسته های پدر) از خواسته ها و جوانی دختر قهرمانشان چه می دانند که چنین وی را سرسختانه به کار می گیرند؟ فکر می کردم اگر ارغوان بخواهد دمی بیاساید لحظه ای تنها با خودش باشد و در اتاق خودش به سر برد ؛ دوست پسری داشته باشد و یا با دوستانش جوانی کند و یا با این همه پولی که برنده آن شده است در شرایطی انسانی تر و راحت تر زندگی کند چه باید بکند؟ نمی دانم زندگی شخصی اش چگونه است اما به نظر نمی آید که در امور شخصی خودش هم آزادی نسبی داشته باشد آنهم در فرانسه و آنهم به عنوان یک قهرمان
براستی چگونه می توان تمام زندگی را در یک وانت به سر برد و هر روز در بزرگترین مسابقه های دنیا شرکت کرد و هرگز در هتلی (همانند تمام قهرمانان دیگر) سر راحت را بالش نگذاشت. زمانی که ارغوان را در زمین تنیس می بینید فکر می کنید به چه زندگی باید داشته باشد. اما لطفا این فیلم را ببینید. نمی دانم با این همه پولی که امسال برده است خانواده اش چه می کند؟ شاید برای روز مبادا سرمایه گذاری می کند. اما یک قهرمان، یک هنرمند؛ و یا یک دانشمند هر کسی که قرار است با تمام دنیا وارد رقابت شود لازم است در زندگی اش کمی آرامش داشته باشد به خصوص وقتی با عرق جبین پول در می آورد.
این دختر 20 ساله به نظر می رسد که علی رغم تمام استعدادش هیچ گونه حقی هنوز بر آنچه به دست می آورد ندارد. دلم برای ارغوان این ستاره ایرانی تنیس فرانسه واقعا سوخت. چهره اش خسته از این همه فشار است. اصلا خوشحالی در صورتش نیست مگرهنگام بازی که چهره اش باز می شود. زمانی که به هیچ چیز دیگری جز زدن توپ فکر نمی کند.
چهره ارغوان و استبداد پدرش مرا به یاد بسیاری از داستان های دختران جوان دیگر ایرانی انداخت. مگر واقعا چه فرق می کند؟ در ایران هم بسیاری از پدرها تنها محض علاقه و محض خاطر اینکه فکر می کنند که خدایند به راستی و عقلشان از همه بهتر می رسد دخترشان را تحت فشار های عجیب و غریبی می گذارند برای این که “خوبی دخترشان را می خواهند” یک روز ازدواج اجباری است ، یک روز دانشگاه رفتن و دکتر شدن اجباری و یک روز دیگر قهرمان شدن است اما همه اینها به چه قیمتی… به قیافه این خانواده نجیب دیکتاتور زده نگاه کنید در اوج موفقیت از صورت هیچ یک خوشبختی و خوشحالی ساطع نمی شود. البته احتمالا سایه احساس افتخار را در صورت پدر و مادر می بینید اما در صورت خواهر و برادر چه می بینید؟
ای کاش پدر و مادرها می فهمیدند که نه این دیکتاتوری به حال بچه هایشان نفع دارد و نه آن روی سکه بی تفاوتی و وادادن و لوس بار آوردن بچه ها. ایرانی ها از قرار تنها این دو الگو را می شناسند و شاید همه بدبختی های ما از ورزشی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی مولود این تربیت غلط باشد. ای کاش همه ما بزرگ می شدیم. هم بچه ها و هم پدر و مادر ها

4 دیدگاه »

  حاجی کنزینگتون wrote @ ژوئن 29, 2007 at 11:27 ب.ظ

من تا حالا بازی خانم رضایی رو ندیدم ولی امیدوارم به فینال ویمبلدون برسه. در مورد سوالتون هم تگری زدن به تهوع بخاطر مستی زیاد می گن. متردافش شکوفه زدنه. البته اینها اصطلاحات دو سه سال پیشه. جدیدا نمی دونم چی می گن. گرا دادن هم یعنی دادن مختصات یه هدف (نظامی). ممنون که سر زدین.

  صادقانه wrote @ جولای 1, 2007 at 3:30 ب.ظ

اين يه چيز كاملا شخصيه. شما از كجا مي‌دوني كه ناراضيه؟ بايد از خودش پرسيد. توي يكي از مصاحبه‌هاش من خوندم كه گفته بود كه موفقيتش رو مديون تلاش‌هاي پدرش و صميمت خونواده‌اشه. همه چيز رو زرتي نچسبونيم به آزادي خواهي و حقوق زنان و فكر نكنيم كه بهتر از بقيه مي‌تونيم حتي در مورد خودشون تصميم بگيريم.

  mhmazidi wrote @ جولای 1, 2007 at 6:27 ب.ظ

تنها سه پست شما در وردپرس را خوانده‌ام.اما نگاه شما را دوست دارم.نمي‌دانم چرا اما احساس مي‌كنم نويسنده اين وبلاگ يك خانم است!! ببخشيد اما ديد ظريف شما به مسيل را بسيار پسنديدم.اميدوارم بيشتر مطلب بنويسيد

  بهار wrote @ جولای 4, 2007 at 7:52 ق.ظ

چه خوب شد که دوباره وبلاگتان را راه انداختید! خیلی خوشحال شدم. همین دیروز بود که داشتم مقاله ی فضای عمومی و خصوصی تان را می خواندم و یادتان کردم. :)

نظر شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>